تبليغاتX
علیرضا نوشت

علیرضا نوشت

مهم نیست که کجا باشی،مهم اینه که کی باشی

ماموریت رفته بودم.به لطف آقا مسعود به قزوین!!.اونهم با یکدستگاه اتوبوس از ترمینال غرب!!فکرشو هم نکنید .با ترس و لرز پیاده شدم.ساعت نه و نیم صبح رسیدم قزوین بلافاصله تاکسی گرفتم بروم محل کار که چشمم به یک مغازه افتاد که روی شیشه اش با برچسب درشت نوشته بود عدسی با نان بربری داغ!!جایتان خالی خوردیم کاسه ای ۵۰۰ تومان.سر راه از میدان غریب کش هم رد شدم!!از راننده پرسیدم آقا چرا اسم اینجا این است؟.راننده با خنده جواب داد که ///غریبی داداش؟؟////اینجا غریبه ها را به روش خودشون میکشن//.بعدش هم خندید بی نمک بی مزه.رفتنا اتوبوس پر دانشجو بود همه بیشتر هم دختر بودند.که از قضای بد ، یک خانم دختر شصت سال پیش بغل دستی ما شد!!وقتی که نشست فک ما اجالتن کش آمده و به زمین چسبید!!...لب دریا که برویم آفتابه آب یادمون نرود  کلا ،لطفا!!

کلا مسافرته حال داد .توی یک هتل بیست.با شپشها جنگیدن تا صبح!!و صدای خر و پف همسایه اتاق بغلی را تحمل کردن خودش صفا ندارد ،آیا؟

امان از دست مسعود با اون سه نقطه اش و ماموریت هایش...

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و یکم آذر 1387ساعت   توسط علیرضا صولتی  | 

مگه من( گ.و.س.ف.ن.د.م) یعنی میگید من نمیفهمم.یعنی تصور میکنید من احساس ندارم.دلم براتون تنگ نمیشود؟من برگشتم.اول از همه گوجه ها رو بگذارید روی زمین.آفرین پسرها و دختر های خوب !!یعنی میگید علامت تعجب نگذارم؟باشد پاک میکنمشان!!!!

خیلی خوب دست زدن تعطیل!.من آمدم روی سن.دلم برایتون تنگ شده بود.برای تمشک تللللخخخخ که انصافا خیلللییی تلخ بود(به شوخی)!!!برای مانی مسیحا خانم که بهش بد شد.همينجا معذرت.برای اون سه نقطه این شکلیه(...).برای خانم بید قرمز،حالا چرا بید سبز نه نمیدونم .

به من نیامده زن بگیرم.اومدم اینجا تا یک دختر خانم یا یک خانم خوشتیپ با کلاس تحصیلکرده ،با وفا ،مهربون سر زبون دار پیدا کنم .شوخی کردم.به قول مسعود که هی کلاس میگذارد شما خواهر های من هستید!!!خوب بود آیا؟!!!این آیای آخر جمله های استفهامی محصول اختراع خانم مانی مسیحا که پتنتش به نام ایشون ثبت است.

آخ که این مسعود (آقا مسعود )چقدر کلاس میگذاره .ما را هم کشته.

اما از حکایت ما.اند خم یک کوچه ایم.

نامبردگان در بالا را دوست میداریم.اجالتن.

+ نوشته شده در  پنجشنبه چهاردهم آذر 1387ساعت   توسط علیرضا صولتی  |